السيد أحمد بن محمد كياء گيلاني
51
سراج الأنساب ( فارسى )
بعد از آن خبر ظفر رسيد ، و سر ابراهيم را نزد او آوردند و در طشت نهادند . به قول أبو نصر بخارى در ماه ذى القعده بود سنهء خمس و أربعين و مائه و او چهل و هشت ساله بود ، و بعضى گفتهاند « 1 » در ذى الحجه سنهء مذكوره ، و ابن ابي كرام جعفرى سر او را به مصر برد . و قوت او تا به حدى بود كه دم شتر دونده گرفتى و نگاه داشتى ، و بعضى اوقات چنان بودى كه شتر رفتى و دم در دست او ماندى . و در شب دوشنبه غره رمضان المبارك سنهء ( 145 ) « 2 » در بصره خروج كرد ، چون منصور دوانقى از اين معنى آگاه شد لشگر بر سر او فرستاد و محاربه واقع شد ، بعد از انهزام لشگر دوانقى تيرى بر پيشانى ابراهيم آمده شهيد شد و در موضع باخمرى كه آن قريهايست قريب به كوفه مدفون شد . و عقب او از پسرش حسن ، و عقب او از عبد اللّه ، و او را دو پسر است : محمد الاعرابي و نسل او اندك است ، و ابراهيم و نسل او بيشتر است ، و بقيه ايشان در عراق و ينبع و ماوراء النهرند ، و در بلاد خراسان بودهاند . لقب موسى الجون أبو الحسن بود ، و أبو عبد اللّه نيز گفتندى . و سياهرنگ بود ، لقب مادر او را هند الجون نهاده بودند ، و شاعر بود ، و منصور پدر او را و خويشان او را گرفته بود ، جهت محمد و ابراهيم او را هزار تازيانه بزد ، و به حجاز فرستاد كه برادران خود را بياورد ، بهگريخت و در مكه پنهان شد . چون برادران او محمد و ابراهيم كشته شدند ، و مهدى محمد بن منصور به حج آمد ، در وقت طواف موسى گفت يا امير المؤمنين ذليل تو شدم الامان ، مهدى محمد بن منصور گفت : تو كيستى ؟ گفت : من موسى بن عبد اللّهام .
--> ( 1 ) اين قول نسا به أبو الحسن عمرى است در المجدى ص 42 . ( 2 ) در دو نسخه سنهء ( 148 ) كه اشتباه است .